پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

گر در این ظلمت چراغی پیش پا می‌داشتم

راه بر سرچشمه آب بقا می‌داشتم

سرنگون از چه نمی‌افتادم از خود بی‌خبر

چشم اگر بر نقش پای رهنما می‌داشتم

می‌زدم بر سنگ بس رنجیده‌ام از روزگار

گر به کف آیینه گیتی‌نما می‌داشتم

می‌شدم در زیر بار منت گردون هلاک

گر جُوی در زیر این نه آسیا می‌داشتم

پای همت می‌زدم بر فرق چرخ مستعار

تکیه‌ای گر بر سریر بوریا می‌داشتم

دیده‌ام زین خاکدان می شد سفید از انتظار

گر ز دست خلق چشم توتیا می‌داشتم

خرمنم را باد غم می‌داد بر باد فنا

گر ز کشت دهر یک جو مدعا می‌داشتم

پاک می‌سودم به هم ز افسوس تا گلگون شود

هر دو کف گر خواهش رنگ حنا می‌داشتم

اولین گامم نخستین پایه معراج بود

آنچه در سر هست اگر در زیر پا می‌داشتم

دیده گر می‌دوختم از سیم قلب روزگار

در نظر اکسیر بهر کیمیا می‌داشتم

می‌گذشتم گر ز جسم عاریت چون بوی گل

جا در آغوش و بر باد صبا می‌داشتم

دولت تیزی که زیر تیغ خون‌ریز تو بود

من طمع از سایه بال هما می‌داشتم

کاش جای توتیا قصاب روز واپسین

در نظر قدری ز خاک کربلا می‌داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸کارم ز عقل راست نشد بر جنون زدم
  2. شمارهٔ ۲۴۹کجاست دیده که رو سوی یار خویش کنم
  3. شمارهٔ ۲۵۰به بزم دهر حرف دشمنی عام است می‌دانم
  4. شمارهٔ ۲۵۱تا چون نگه توان شد دور از میان مردم
  5. شمارهٔ ۲۵۲بهر قتلم داد پیغامی که من می‌خواستم
  6. شمارهٔ ۲۵۳با آنکه در قلمرو هستی یگانه‌ام
  7. شمارهٔ ۲۵۴گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم به‌چشم
  8. شمارهٔ ۲۵۵همان به دیده غباری که داشتم دارم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.