پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

درون آشیان از بیضه تا من سر برآوردم

ز تیر غمزه و بیداد خوبان پر برآوردم

لبش را با تبسم آشنا کردم به مهر آخر

به قلاب محبت ماهی از کوثر برآوردم

ز خال عنبرش بویی گمان می‌داشتم در دل

زدم آتش به خود تا دود از مجمر برآوردم

دل سوزان ز چشمم لخت‌لخت افتاد بر دامان

به جای اشگ از این دریای خون آذر برآوردم

شکستم بستم از بیم نگاهش آرزو در دل

کشم چون آه گویی از جگر خنجر برآوردم

نهال باغ حرمانم گلم داغ است و بارم غم

ندیدم فصل شادی از زمین تا سر برآوردم

مرا شد دیدگان لبریز ز اشک گاه‌گاه دل

دو دریا آب از این یک قطرهٔ گوهر برآوردم

ندارم شکوه قصاب از کسی در سوختن هرگز

چنارآسا ز جسم خویشتن آذر برآوردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷ای ز آتش حسن تو شبستان وفا گرم
  2. شمارهٔ ۲۴۸کارم ز عقل راست نشد بر جنون زدم
  3. شمارهٔ ۲۴۹کجاست دیده که رو سوی یار خویش کنم
  4. شمارهٔ ۲۵۰به بزم دهر حرف دشمنی عام است می‌دانم
  5. شمارهٔ ۲۵۱تا چون نگه توان شد دور از میان مردم
  6. شمارهٔ ۲۵۲بهر قتلم داد پیغامی که من می‌خواستم
  7. شمارهٔ ۲۵۳با آنکه در قلمرو هستی یگانه‌ام
  8. شمارهٔ ۲۵۴گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم به‌چشم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.