پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

سوختم مهر یار را نازم

گرمی آن نگار را نازم

خار راهش ز گریه‌ام شد سبز

فیض این نوبهار را نازم

تا قیامت کشیده وعده وصل

طاقت انتظار را نازم

بردن نرد عشق جان‌بازی است

دو شش این قمار را نازم

غم آفاق را به من دادند

رتبه و اعتبار را نازم

کشتی‌ام شد ز دیده طوفانی

دیده اشکبار را نازم

کرده ما را ز خود پریشان‌تر

سر زلف نگار را نازم

سنگ زیرین آسیا شده‌ام

گردش روزگار را نازم

ز پدر دارم ارث صحرا را

خانه بی‌حصار را نازم

خون دل شد حواله قصاب

تا به حشر این قرار را نازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶گر در این ظلمت چراغی پیش پا می‌داشتم
  2. شمارهٔ ۲۴۷ای ز آتش حسن تو شبستان وفا گرم
  3. شمارهٔ ۲۴۸کارم ز عقل راست نشد بر جنون زدم
  4. شمارهٔ ۲۴۹کجاست دیده که رو سوی یار خویش کنم
  5. شمارهٔ ۲۵۰به بزم دهر حرف دشمنی عام است می‌دانم
  6. شمارهٔ ۲۵۱تا چون نگه توان شد دور از میان مردم
  7. شمارهٔ ۲۵۲بهر قتلم داد پیغامی که من می‌خواستم
  8. شمارهٔ ۲۵۳با آنکه در قلمرو هستی یگانه‌ام
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.