پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

شبی ای مه به پابوست رسیدن آرزو دارم

دو بیت از لعل جان‌بخشت شنیدن آرزو دارم

نشینی در بساط دل چو شمع و من چو پروانه

تو را یکسر به گرد سر پریدن آرزو دارم

سرت گردم کمان تارت از بس چاشنی دارد

لب زخم خدنگت را مکیدن آرزو دارم

گلستان است سر تا پایت ای غارتگر دل‌ها

گل وصلی از این گلزار چیدن آرزو دارم

من لب تشنه قربانت شوم در وادی هجران

ز تیغت شربت آبی چشیدن آرزو دارم

چو شمع زنده در بزم وصالت تا سحر سوزان

سر خود را به پای خویش دیدن آرزو دارم

چه می‌خواهد دگر قصاب یک شب در سر کویش

تپیدن جان بدون آرمیدن آرزو دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵درون آشیان از بیضه تا من سر برآوردم
  2. شمارهٔ ۲۴۶گر در این ظلمت چراغی پیش پا می‌داشتم
  3. شمارهٔ ۲۴۷ای ز آتش حسن تو شبستان وفا گرم
  4. شمارهٔ ۲۴۸کارم ز عقل راست نشد بر جنون زدم
  5. شمارهٔ ۲۴۹کجاست دیده که رو سوی یار خویش کنم
  6. شمارهٔ ۲۵۰به بزم دهر حرف دشمنی عام است می‌دانم
  7. شمارهٔ ۲۵۱تا چون نگه توان شد دور از میان مردم
  8. شمارهٔ ۲۵۲بهر قتلم داد پیغامی که من می‌خواستم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.