پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

مردیم ز غم تا به تو خودکام رسیدیم

از سایه تیغت به سرانجام رسیدیم

خواندیم چو لوح سر خاک شهدا را

بر مطلب بی‌مهری ایام رسیدیم

روزی که برون آمده از بیضه شوقت

پر نازده اول به سر دام رسیدیم

در عشق تو گشتیم دمی گرم که چون صبح

از یک نفس عمر به انجام رسیدیم

بسیار طپیدن ندهد فایده در خاک

تسلیم چو گشتیم به آرام رسیدیم

بی‌بهره از آن زلف نشد گردن قصاب

ما نیز به یک حلقه از این دام رسیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴سوختم مهر یار را نازم
  2. شمارهٔ ۲۴۵درون آشیان از بیضه تا من سر برآوردم
  3. شمارهٔ ۲۴۶گر در این ظلمت چراغی پیش پا می‌داشتم
  4. شمارهٔ ۲۴۷ای ز آتش حسن تو شبستان وفا گرم
  5. شمارهٔ ۲۴۸کارم ز عقل راست نشد بر جنون زدم
  6. شمارهٔ ۲۴۹کجاست دیده که رو سوی یار خویش کنم
  7. شمارهٔ ۲۵۰به بزم دهر حرف دشمنی عام است می‌دانم
  8. شمارهٔ ۲۵۱تا چون نگه توان شد دور از میان مردم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.