پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

بر میان تاری ز زلف یار می‌خواهد دلم

سبحه را افکنده و زنّار می‌خواهد دلم

تا نشانی هست از غم‌خانه زندان دوست

کافرم گر جانب گلزار می‌خواهد دلم

تا نشینی در میان چون نقطه بر گرد سرت

یک قدم رفتار چون پرگار می‌خواهد دلم

روشن آن مجلس که از حسن تو باشد تا به صبح

چون کواکب دیده بیدار می‌خواهد دلم

نه فلک را باده شوقت به چرخ آورده است

هم از این می باده سرشار می‌خواهد دلم

در فراقت جان من عمری است تاب آورده‌ایم

یک نفس در طاقت دیدار می‌خواهد دلم

آن‌قدر قصاب می‌دانم که از کون و مکان

عشق را می‌خواهد و بسیار می‌خواهد دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳شبی ای مه به پابوست رسیدن آرزو دارم
  2. شمارهٔ ۲۴۴سوختم مهر یار را نازم
  3. شمارهٔ ۲۴۵درون آشیان از بیضه تا من سر برآوردم
  4. شمارهٔ ۲۴۶گر در این ظلمت چراغی پیش پا می‌داشتم
  5. شمارهٔ ۲۴۷ای ز آتش حسن تو شبستان وفا گرم
  6. شمارهٔ ۲۴۸کارم ز عقل راست نشد بر جنون زدم
  7. شمارهٔ ۲۴۹کجاست دیده که رو سوی یار خویش کنم
  8. شمارهٔ ۲۵۰به بزم دهر حرف دشمنی عام است می‌دانم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.