پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

در هر دو جهان عاقل و فرزانه نباشم

گر آنکه گرفتار تو جانانه نباشم

دل را ز فغان می‌کنم از درد تو خالی

فریاد از آن روز که دیوانه نباشم

بر گرد سرت گردم و جان‌باز بسوزم

این‌‌ها نکنم پیش تو پروانه نباشم

از خود نروم شام فراق تو که ترسم

مهرت در دل کوبد و در خانه نباشم

دارم به دل از داغ تو صد گنج نهان بیش

از سیل حوادث ز چه ویرانه نباشم

مردان همه جان در ره جانانه سپردند

چون سر نسپارم ز چه مردانه نباشم

سردار شده عشق و گر امروز شبیخون

بر لشگر زلفت نزنم شانه نباشم

درس دل و جان باختن از عشق گرفتم

ناگوش بر آواز هر افسانه نباشم

قصاب در اول به غمش دست اخوت

دادم که در این مرحله بیگانه نباشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲مردیم ز غم تا به تو خودکام رسیدیم
  2. شمارهٔ ۲۴۳شبی ای مه به پابوست رسیدن آرزو دارم
  3. شمارهٔ ۲۴۴سوختم مهر یار را نازم
  4. شمارهٔ ۲۴۵درون آشیان از بیضه تا من سر برآوردم
  5. شمارهٔ ۲۴۶گر در این ظلمت چراغی پیش پا می‌داشتم
  6. شمارهٔ ۲۴۷ای ز آتش حسن تو شبستان وفا گرم
  7. شمارهٔ ۲۴۸کارم ز عقل راست نشد بر جنون زدم
  8. شمارهٔ ۲۴۹کجاست دیده که رو سوی یار خویش کنم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.