پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

ای شمع دل‌افروز به قربان تو گردم

ای آتش جان‌سوز به قربان تو گردم

از بس‌که تو روز از شب و شب بهتری از روز

خواهم که شب و روز به قربان تو گردم

دیشب ز نگاهی مژه‌ات زخم زد و دوخت

ای ناوک دل‌دوز به قربان تو گردم

از حرف کسان بیهده رنجیده‌ای از من

ای خوی بدآموز به قربان تو گردم

خوش تنگ کشیدی به بر آن خرمن گل را

ای جامه زردوز به قربان تو گردم

قصاب چو پروانه تو ای شوخ چو شمعی

ای شمع شب‌افروز به قربان تو گردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸تا بار عشق بر دل پرغم گذاشتیم
  2. شمارهٔ ۲۲۹ما اسیران همه مرغان خوش‌الحان همیم
  3. شمارهٔ ۲۳۰شد گرم تمنای تو سودای نگاهم
  4. شمارهٔ ۲۳۱من آن نخلم که چون در موسم حاصل ثمر ریزم
  5. شمارهٔ ۲۳۲به عشق تو گر سر نبازم چه سازم
  6. شمارهٔ ۲۳۳تا خون خویش در ره جانانه ریختیم
  7. شمارهٔ ۲۳۴میان خوب‌رویان تا نمودند انتخاب از هم
  8. شمارهٔ ۲۳۵در عشق عاقبت به بلا مبتلا شدیم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.