پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

شد گرم تمنای تو سودای نگاهم

رو داد تماشای تو ای وای نگاهم

نشکفته هنوزم مژه چون غنچه در این باغ

کز باد فنا ریخته گل‌های نگاهم

بنیاد دل غم‌زده را داده به طوفان

هر موج که برخاست ز دریای نگاهم

از ضعف برون پای ز مژگان نگذارد

خالی است به گرد نگهت جای نگاهم

از جلوه مستان قد کیست که امروز

چون شعله به رقص است سراپای نگاهم

گردد به سراغت نگه آن نوع که آیند

در حشر ملائک به تماشای نگاهم

قصاب از این حرف شدم شاد که گفتند

از قطره اشک آبله زد پای نگاهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲به عشق تو گر سر نبازم چه سازم
  2. شمارهٔ ۲۳۳تا خون خویش در ره جانانه ریختیم
  3. شمارهٔ ۲۳۴میان خوب‌رویان تا نمودند انتخاب از هم
  4. شمارهٔ ۲۳۵در عشق عاقبت به بلا مبتلا شدیم
  5. شمارهٔ ۲۳۶چگونه پیش تو آیم فسانه‌ای که ندارم
  6. شمارهٔ ۲۳۷زآتش عشق تو در هرجا که مأوا می‌کنم
  7. شمارهٔ ۲۳۸ای خوش آن روز که از خواب گران برخیزم
  8. شمارهٔ ۲۳۹عاشقم عاشقم به یار قسم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.