پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

ای خوش آن روز که از خواب گران برخیزم

به تمنای تو ای سرو روان برخیزم

ای خوش آن دم که به تعظیم خدنگت از خاک

سر قدم ساخته از جا چو نشان برخیزم

پای برخاستنم نیست ز کوی تو مگر

به مددکاری عشق تو ز جان برخیزم

توشه‌ای کو که از این خانه نهم بیرون پای

از پی چلّه از این روی کمان برخیزم

در میان حائل عکس رخ دلدار منم

می‌شود ظاهر اگر خود ز میان برخیزم

ذره از پرتو خورشید سماعی دارد

سزد از عکس تو گر رقص‌کنان برخیزم

یاد آن لحظه که در آتش شوقت چو سپند

افتم و باز ز جا نعره‌زنان برخیزم

غیر تسلیم شدن چاره ندارم قصاب

حکم یار است که من از سر جان برخیزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰در هر دو جهان عاقل و فرزانه نباشم
  2. شمارهٔ ۲۴۱بر میان تاری ز زلف یار می‌خواهد دلم
  3. شمارهٔ ۲۴۲مردیم ز غم تا به تو خودکام رسیدیم
  4. شمارهٔ ۲۴۳شبی ای مه به پابوست رسیدن آرزو دارم
  5. شمارهٔ ۲۴۴سوختم مهر یار را نازم
  6. شمارهٔ ۲۴۵درون آشیان از بیضه تا من سر برآوردم
  7. شمارهٔ ۲۴۶گر در این ظلمت چراغی پیش پا می‌داشتم
  8. شمارهٔ ۲۴۷ای ز آتش حسن تو شبستان وفا گرم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.