پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

میان خوب‌رویان تا نمودند انتخاب از هم

جدا کردند رخسار تو را با آفتاب از هم

ز بس کاهید ما را درد او زین هجر، از آهی

فرو ریزد بنای هستی ما چون حباب از هم

مگر اندر بغل دارند جزو بی‌وفایی را

که آموزند دائم گل‌رخان درس کتاب از هم

دل صدپاره آتش‌نهاد خون‌چکانم را

به بزم عیش می‌گیرند خوبان چون کباب از هم

یکی از زلف پیچ و دیگری تاب از کمر دارد

نمی‌باشد پریشان‌خاطران را پیچ و تاب از هم

دل آباد اگر خواهی مکن ویران دل کس را

که می‌باشند اکثر خانه دل‌ها خراب از هم

نمی‌آیند بیرون روز حشر از عهده دل‌ها

اگر جوییم ما قصاب با خوبان حساب از هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶چگونه پیش تو آیم فسانه‌ای که ندارم
  2. شمارهٔ ۲۳۷زآتش عشق تو در هرجا که مأوا می‌کنم
  3. شمارهٔ ۲۳۸ای خوش آن روز که از خواب گران برخیزم
  4. شمارهٔ ۲۳۹عاشقم عاشقم به یار قسم
  5. شمارهٔ ۲۴۰در هر دو جهان عاقل و فرزانه نباشم
  6. شمارهٔ ۲۴۱بر میان تاری ز زلف یار می‌خواهد دلم
  7. شمارهٔ ۲۴۲مردیم ز غم تا به تو خودکام رسیدیم
  8. شمارهٔ ۲۴۳شبی ای مه به پابوست رسیدن آرزو دارم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.