پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

در عشق عاقبت به بلا مبتلا شدیم

تا پایبند آن سر زلف دوتا شدیم

تا آمدیم بر سر سودای دوستی

دادیم نقد دل به تو و مبتلا شدیم

بیگانگی ز مردم عالم ضرر نداشت

از خود برآمدیم و به خلق آشنا شدیم

گیریم تا ز سفره افلاک توشه‌ای

چون دانه خرد در دل این آسیا شدیم

دادیم صبر و هوش و گرفتیم داغ هجر

تا همنشین به آن صنم بی‌وفا شدیم

از ما کنند خلق تماشای عالمی

در عشق همچو آینه گیتی‌نما شدیم

بردیم ره به عیش و گرفتیم کام دل

قصاب چون‌که ما و تو بی‌مدعا شدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷زآتش عشق تو در هرجا که مأوا می‌کنم
  2. شمارهٔ ۲۳۸ای خوش آن روز که از خواب گران برخیزم
  3. شمارهٔ ۲۳۹عاشقم عاشقم به یار قسم
  4. شمارهٔ ۲۴۰در هر دو جهان عاقل و فرزانه نباشم
  5. شمارهٔ ۲۴۱بر میان تاری ز زلف یار می‌خواهد دلم
  6. شمارهٔ ۲۴۲مردیم ز غم تا به تو خودکام رسیدیم
  7. شمارهٔ ۲۴۳شبی ای مه به پابوست رسیدن آرزو دارم
  8. شمارهٔ ۲۴۴سوختم مهر یار را نازم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.