پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

تا خون خویش در ره جانانه ریختیم

آبی به پای آن بت فرزانه ریختیم

کردیم ظرف دیده لبالب ز خون دل

این باده را ز ظرف به پیمانه ریختیم

دادیم جای مهر تو را در زمین دل

تخمی به خاک این ده ویرانه ریختیم

اندوه و داغ و درد و غم و آتش فراق

کردیم جمع و در دل دیوانه ریختیم

قصاب آب اشک ندامت نداشت سود

چندان که پیش محرم و بیگانه ریختیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵در عشق عاقبت به بلا مبتلا شدیم
  2. شمارهٔ ۲۳۶چگونه پیش تو آیم فسانه‌ای که ندارم
  3. شمارهٔ ۲۳۷زآتش عشق تو در هرجا که مأوا می‌کنم
  4. شمارهٔ ۲۳۸ای خوش آن روز که از خواب گران برخیزم
  5. شمارهٔ ۲۳۹عاشقم عاشقم به یار قسم
  6. شمارهٔ ۲۴۰در هر دو جهان عاقل و فرزانه نباشم
  7. شمارهٔ ۲۴۱بر میان تاری ز زلف یار می‌خواهد دلم
  8. شمارهٔ ۲۴۲مردیم ز غم تا به تو خودکام رسیدیم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.