پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

به عشق تو گر سر نبازم چه سازم

به داغ غمت گر نسازم چه سازم

دل و دین و هستی شده سد راهم

گر این هر سه یکسر نبازم چه سازم

برآورده تیغی که خونم بریزد

بر آن دست و خنجر ننازم چه سازم

به من بسته ره خصم بی‌رحم اگر جان

در این کهنه شش‌در نبازم چه سازم

چو درمان قصاب درد تو باشد

به درد تو یکسر نسازم چه سازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴میان خوب‌رویان تا نمودند انتخاب از هم
  2. شمارهٔ ۲۳۵در عشق عاقبت به بلا مبتلا شدیم
  3. شمارهٔ ۲۳۶چگونه پیش تو آیم فسانه‌ای که ندارم
  4. شمارهٔ ۲۳۷زآتش عشق تو در هرجا که مأوا می‌کنم
  5. شمارهٔ ۲۳۸ای خوش آن روز که از خواب گران برخیزم
  6. شمارهٔ ۲۳۹عاشقم عاشقم به یار قسم
  7. شمارهٔ ۲۴۰در هر دو جهان عاقل و فرزانه نباشم
  8. شمارهٔ ۲۴۱بر میان تاری ز زلف یار می‌خواهد دلم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.