پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

من آن نخلم که چون در موسم حاصل ثمر ریزم

ز هر جانب به مژگان بر زمین آب گهر ریزم

به طوفان می‌دهم در یک نفس بنیاد عالم را

ز عشقت وای اگر سیلاب اشگ از چشم تر ریزم

رسید آن تیر مژگان آن‌قدر ای ضعف مهلت ده

که من از جوی رگ آبی به پای نیشتر ریزم

نه پا دارم که بتوانم به گرد قامتش گردم

نه دستی کز فراق آن صنم خاکی به سر ریزم

من آن مرغ مصیبت‌دیده خاطر پریشانم

که گر از آشیان پرواز گیرم بال و پر ریزم

در این مهمان‌سرا آن میزبانم کز سیه‌بختی

شود چون زهر اگر در کاسه مهمان شکر ریزم

فلک کور است و من آهی غبارآلود می‌خواهم

که گرد توتیا در دیده این بی‌بصر ریزم

ز خود هر قسم طرحی ریختم قصاب شد باطل

همان بهتر که من این طرح در خاک دگر ریزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳تا خون خویش در ره جانانه ریختیم
  2. شمارهٔ ۲۳۴میان خوب‌رویان تا نمودند انتخاب از هم
  3. شمارهٔ ۲۳۵در عشق عاقبت به بلا مبتلا شدیم
  4. شمارهٔ ۲۳۶چگونه پیش تو آیم فسانه‌ای که ندارم
  5. شمارهٔ ۲۳۷زآتش عشق تو در هرجا که مأوا می‌کنم
  6. شمارهٔ ۲۳۸ای خوش آن روز که از خواب گران برخیزم
  7. شمارهٔ ۲۳۹عاشقم عاشقم به یار قسم
  8. شمارهٔ ۲۴۰در هر دو جهان عاقل و فرزانه نباشم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.