پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

ما اسیران همه مرغان خوش‌الحان همیم

هم‌زبان نفس و همدم بستان همیم

جمع گردیده به یک‌جا همه چون رشته شمع

همه دل‌سوز هم و سر به گریبان همیم

همه خاک ته میخانه یک میکده‌ایم

همه سرشار ز یک باده و مستان همیم

می‌کند عکس یکی جلوه در آیینه ما

چشم بگشوده به روی هم و حیران همیم

لیلی ما همه در عالم معنی است یکی

در حقیقت همه مجنون بیابان همیم

جان سپردن به خموشی ز هم آموخته‌ایم

عشق‌بازان همه شاگرد دبستان همیم

تیره‌بختان همه از آتش هم می‌سوزند

همه آتش‌نفسان برق نیستان همیم

عندلیب و من و پروانه نداریم نزاع

آخر این قوم جگرسوخته یاران همیم

پشت ما نیست خم از منت دونان چو کمان

راست چون تیر به کیش هم و قربان همیم

چشم‌سیریم و نداریم امیدی به کسی

ما فقیران همه قانع به لب نان همیم

نشود یک سر مو جمع دل ما قصاب

بس‌که ما طایفه چون زلف پریشان همیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱من آن نخلم که چون در موسم حاصل ثمر ریزم
  2. شمارهٔ ۲۳۲به عشق تو گر سر نبازم چه سازم
  3. شمارهٔ ۲۳۳تا خون خویش در ره جانانه ریختیم
  4. شمارهٔ ۲۳۴میان خوب‌رویان تا نمودند انتخاب از هم
  5. شمارهٔ ۲۳۵در عشق عاقبت به بلا مبتلا شدیم
  6. شمارهٔ ۲۳۶چگونه پیش تو آیم فسانه‌ای که ندارم
  7. شمارهٔ ۲۳۷زآتش عشق تو در هرجا که مأوا می‌کنم
  8. شمارهٔ ۲۳۸ای خوش آن روز که از خواب گران برخیزم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.