پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

نمی‌رفتم برون از جاده گر هشیار می‌بودم

به منزل می‌رسیدم گر شبی بیدار می‌بودم

درشتی پیکرم را زیر دست کوهکن دارد

نمی‌خوردم بر اعضا تیشه گر هموار می‌بودم

ز گردون شکوه بیجا چه گویم ز آنچه خود کردم

نمی‌بودم غمین گر خویش را غمخوار می‌بودم

ز غم چون شمع از شرح غمت خاموش می‌گشتم

زمانی گر ز شغل خویشتن بی‌کار می‌بودم

تو آن روزی که با رخسار چون گل در چمن بودی

چه می‌شد گر من آن خار سر دیوار می‌بودم

جدا کی می‌نمودم دیگر از دل عکس جانان را

اگر آیینه‌آسا محرم اسرار می‌بودم

به پیش چشمم اطراف چمن می‌بود زندانی

زمانی بی‌تو گر در جانب گلزار می‌بودم

در این دیر کهن قصاب نزد زاهدان من هم

اگر می‌داشتم سر صاحب دستار می‌بودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶ای شمع دل‌افروز به قربان تو گردم
  2. شمارهٔ ۲۲۷بیا که بی تو دمی نیست که اضطراب ندارم
  3. شمارهٔ ۲۲۸تا بار عشق بر دل پرغم گذاشتیم
  4. شمارهٔ ۲۲۹ما اسیران همه مرغان خوش‌الحان همیم
  5. شمارهٔ ۲۳۰شد گرم تمنای تو سودای نگاهم
  6. شمارهٔ ۲۳۱من آن نخلم که چون در موسم حاصل ثمر ریزم
  7. شمارهٔ ۲۳۲به عشق تو گر سر نبازم چه سازم
  8. شمارهٔ ۲۳۳تا خون خویش در ره جانانه ریختیم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.