پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

عالم همه باطل غم عالم همه باطل

در جای چنین کوشش آدم همه باطل

این دیر همان کهنه بنایی است که در وی

شد تاج کی و سلطنت جم همه باطل

این عرصه همان دخمه‌زمین است که گرداند

دست کی و سرپنجه رستم همه باطل

با عیش و الم ساز که خواهد شدن آخر

فردا به تو نوروز و محرم همه باطل

غمگین مشو از سفره افلاک که کردند

بیش است اگر رزق تو گر کم همه باطل

قصاب ز دوران مشو آزرده که باشد

از آمده و رفته جز این دم همه باطل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴نمی‌رفتم برون از جاده گر هشیار می‌بودم
  2. شمارهٔ ۲۲۵ز حرف مدعی از الفت دلدار می‌ترسم
  3. شمارهٔ ۲۲۶ای شمع دل‌افروز به قربان تو گردم
  4. شمارهٔ ۲۲۷بیا که بی تو دمی نیست که اضطراب ندارم
  5. شمارهٔ ۲۲۸تا بار عشق بر دل پرغم گذاشتیم
  6. شمارهٔ ۲۲۹ما اسیران همه مرغان خوش‌الحان همیم
  7. شمارهٔ ۲۳۰شد گرم تمنای تو سودای نگاهم
  8. شمارهٔ ۲۳۱من آن نخلم که چون در موسم حاصل ثمر ریزم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.