پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

پس از وفاتم اگر بگذری تو بر سر خاک

زنم به‌جیب کفن تا به‌طرف دامن چاک

تو دوست باش فدا گردمت اگر نه مرا

ز دوست دشمنی اهل روزگار چه باک

به تار زلف گلوگیر سرکش تو دلم

چو زخم‌خورده شکاری است بسته بر فتراک

فرو گذاشت زآه و فغان نخواهم کرد

ز ناوکت چو جرس گر شود دلم صد چاک

ز نیک و بد نتوانی به خویشتن پرداخت

نسازی آینه را تا ز زنگ کلفت پاک

یقین شناس که انسان نمود بی‌بود است

در آب بنگر و از عکس خویش کن ادراک

شدم ز خود به خیالت، به داغ می‌سازم

که بی بدل نتوانم بریدن از تریاک

نگه به جانب قصاب کن که حافظ گفت

اگر تو زهر دهی به که دیگران تریاک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲عالم همه باطل غم عالم همه باطل
  2. شمارهٔ ۲۲۳برنمی‌آید به کار کس ثبات بی‌محل
  3. شمارهٔ ۲۲۴نمی‌رفتم برون از جاده گر هشیار می‌بودم
  4. شمارهٔ ۲۲۵ز حرف مدعی از الفت دلدار می‌ترسم
  5. شمارهٔ ۲۲۶ای شمع دل‌افروز به قربان تو گردم
  6. شمارهٔ ۲۲۷بیا که بی تو دمی نیست که اضطراب ندارم
  7. شمارهٔ ۲۲۸تا بار عشق بر دل پرغم گذاشتیم
  8. شمارهٔ ۲۲۹ما اسیران همه مرغان خوش‌الحان همیم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.