پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

ای در نظرم نشو و نمای تو مبارک

آمد شد خاک کف پای تو مبارک

هم در دل محنت‌زده داغت گل دولت

هم در سر شوریده هوای تو مبارک

امروز لباست شده گل‌رنگ به خونم

بادا به‌قد این رنگ قبای تو مبارک

خون جگرم امر نمودی پی درمان

بیمار غمت راست دوای تو مبارک

المنه‌لله که شده بر من دل‌خون

برگشتگیِ آن مژه‌های تو مبارک

در رشته مژگان شده یاقوت سرشکم

بر پای نگه باد حنای تو مبارک

قصاب برآور کف امید که باشد

بر درگه او دست دعای تو مبارک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱دهری که از او کام روا نیست چه حاصل
  2. شمارهٔ ۲۲۲عالم همه باطل غم عالم همه باطل
  3. شمارهٔ ۲۲۳برنمی‌آید به کار کس ثبات بی‌محل
  4. شمارهٔ ۲۲۴نمی‌رفتم برون از جاده گر هشیار می‌بودم
  5. شمارهٔ ۲۲۵ز حرف مدعی از الفت دلدار می‌ترسم
  6. شمارهٔ ۲۲۶ای شمع دل‌افروز به قربان تو گردم
  7. شمارهٔ ۲۲۷بیا که بی تو دمی نیست که اضطراب ندارم
  8. شمارهٔ ۲۲۸تا بار عشق بر دل پرغم گذاشتیم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.