پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

کم خور ای روشن‌ضمیر از سفره دو نان نمک

نیست آسان خوردن دانا دل از نادان نمک

می‌خورند از بس‌که با یکدیگر از روی نفاق

عالمی را در حقیقت کرده سرگردان نمک

قدر مردان بر طرف شد زین نمک‌نشناس چند

تا به کی نوشند این مردان ز نامردان نمک

شرط‌ها دارد به‌جا آوردن آن مشکل است

خوردن آسان نیست ور یک ذرّه با رندان نمک

لقمه‌ای بی خون زخم دل گوارای تو نیست

درد اگر خواهی مخور از دست بی‌دردان نمک

از برای امتحان ناکس و کس کافی است

یک سرانگشتی که بخشد در بن دندان نمک

دوش گریان می‌شدم قصاب از کویش که ریخت

آن سراپا ناز بر زخم دلم خندان نمک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰پس از وفاتم اگر بگذری تو بر سر خاک
  2. شمارهٔ ۲۲۱دهری که از او کام روا نیست چه حاصل
  3. شمارهٔ ۲۲۲عالم همه باطل غم عالم همه باطل
  4. شمارهٔ ۲۲۳برنمی‌آید به کار کس ثبات بی‌محل
  5. شمارهٔ ۲۲۴نمی‌رفتم برون از جاده گر هشیار می‌بودم
  6. شمارهٔ ۲۲۵ز حرف مدعی از الفت دلدار می‌ترسم
  7. شمارهٔ ۲۲۶ای شمع دل‌افروز به قربان تو گردم
  8. شمارهٔ ۲۲۷بیا که بی تو دمی نیست که اضطراب ندارم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.