پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

می‌روم تا کوی جانان آخر از تأثیر عشق

سالکان را نیست بهتر هادی‌ای از پیر عشق

آسمان لاجوردی رنگ پرنقش و نگار

هست سرلوح سردیباچه تفسیر عشق

خانه کعبه است مروارید قدرش را صدف

لیله‌القدر است مشک نافه نخجیر عشق

در سر آن کیمیا می‌رو که مینای قمر

هست جزو کمترین اجزایی از اکسیر عشق

جبرئیلش از شرف گهواره‌جنبانی کند

از دهانش آید آن طفلی که بوی شیر عشق

چون فروماند از خرد، زد بر در دیوانگی

می‌توان استاد افلاطون شد از تدبیر عشق

می‌زدم گاهی شبیخونی به زلف سرکشی

از کمان ابرویی قصاب خوردم تیر عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹ای در نظرم نشو و نمای تو مبارک
  2. شمارهٔ ۲۲۰پس از وفاتم اگر بگذری تو بر سر خاک
  3. شمارهٔ ۲۲۱دهری که از او کام روا نیست چه حاصل
  4. شمارهٔ ۲۲۲عالم همه باطل غم عالم همه باطل
  5. شمارهٔ ۲۲۳برنمی‌آید به کار کس ثبات بی‌محل
  6. شمارهٔ ۲۲۴نمی‌رفتم برون از جاده گر هشیار می‌بودم
  7. شمارهٔ ۲۲۵ز حرف مدعی از الفت دلدار می‌ترسم
  8. شمارهٔ ۲۲۶ای شمع دل‌افروز به قربان تو گردم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.