پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

گشت آن روزی که پیدا در سرم سودای عشق

شد تهی از عقل تا خالی نماید جای عشق

از نزولش دارد او شوقی که سر تا پای من

می‌شوم هر دم بلاگردان سر تا پای عشق

کلبه تاریک، روشن می شود از آفتاب

شد دلم پرنور از نور جهان‌آرای عشق

آب گوهر را همان گوهر تواند ضبط کرد

نیست جز دل جای دیگر درخور مأوای عشق

در برش هم ابره کوتاهی کند هم آستر

از دو عالم گر قبا دوزند بر بالای عشق

پشت پای نیستی بر هر دو عالم می‌زند

عشق‌ورزی را که باشد تاب استغنای عشق

کی‌ توانم کرد شرح وصف ذاتش را تمام

تا به روز حشر گر انشا کنم املای عشق

آنچه من دیدم از آن قصاب می‌ترسم که باز

شور محشر را به یکدیگر زند غوغای عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸کم خور ای روشن‌ضمیر از سفره دو نان نمک
  2. شمارهٔ ۲۱۹ای در نظرم نشو و نمای تو مبارک
  3. شمارهٔ ۲۲۰پس از وفاتم اگر بگذری تو بر سر خاک
  4. شمارهٔ ۲۲۱دهری که از او کام روا نیست چه حاصل
  5. شمارهٔ ۲۲۲عالم همه باطل غم عالم همه باطل
  6. شمارهٔ ۲۲۳برنمی‌آید به کار کس ثبات بی‌محل
  7. شمارهٔ ۲۲۴نمی‌رفتم برون از جاده گر هشیار می‌بودم
  8. شمارهٔ ۲۲۵ز حرف مدعی از الفت دلدار می‌ترسم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.