پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

غم از آیینه خاطر زدودم تا شدم عاشق

در دولت به روی خود گشودم تا شدم عاشق

نبودم تا به درد و داغ همدم در عدم بودم

پدید آمد در این عالم وجودم تا شدم عاشق

برون بردم ز چوگان محبت داغ جانان را

ز دل گوی سعادت را ربودم تا شدم عاشق

در این گلشن پی تعظیم تا آن دل‌ربا برخواست

به رنگ بید مجنون در سجودم تا شدم عاشق

ز یک نظّاره‌اش نقد دو عالم را ز کف دادم

عیان از آستین شد دست جودم تا شدم عاشق

به بازار جنون قصاب بردم شیشه دل را

به سنگ امتحانش آزمودم تا شدم عاشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷می‌روم تا کوی جانان آخر از تأثیر عشق
  2. شمارهٔ ۲۱۸کم خور ای روشن‌ضمیر از سفره دو نان نمک
  3. شمارهٔ ۲۱۹ای در نظرم نشو و نمای تو مبارک
  4. شمارهٔ ۲۲۰پس از وفاتم اگر بگذری تو بر سر خاک
  5. شمارهٔ ۲۲۱دهری که از او کام روا نیست چه حاصل
  6. شمارهٔ ۲۲۲عالم همه باطل غم عالم همه باطل
  7. شمارهٔ ۲۲۳برنمی‌آید به کار کس ثبات بی‌محل
  8. شمارهٔ ۲۲۴نمی‌رفتم برون از جاده گر هشیار می‌بودم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.