پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

گر نخواهی سازدت در بزم بی‌مقدار حرف

تا توان خاموش گردیدن مزن بسیار حرف

حرف بی‌جا گر دعا باشد چو سنگ تفرقه است

گل به‌در زد بس‌که بلبل زد در این گلزار حرف

حرف حق خوب است اما صرفه در گفتار نیست

کرد آخر در جهان منصور را بر دار حرف

بهر دفع خرج دل‌ها را مرنجان چون برات

تا توان بر خویشتن پیچید چون طومار حرف

رفت سر برباد از بسیار گفتن خامه را

رحم اگر بر خویشتن داری مزن بسیار حرف

تا شوی ایمن ز جور کوهکن هموار باش

از زبان تیشه کس نشنید ناهموار حرف

گر بگویم حرف دل می‌رنجد از من چشم یار

کی توان گفتن به پیش مردم بیمار حرف

گر همه قند مکرر بود حرفت خوب نیست

پر مکن قصاب نزد اهل دل تکرار حرف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶گشت آن روزی که پیدا در سرم سودای عشق
  2. شمارهٔ ۲۱۷می‌روم تا کوی جانان آخر از تأثیر عشق
  3. شمارهٔ ۲۱۸کم خور ای روشن‌ضمیر از سفره دو نان نمک
  4. شمارهٔ ۲۱۹ای در نظرم نشو و نمای تو مبارک
  5. شمارهٔ ۲۲۰پس از وفاتم اگر بگذری تو بر سر خاک
  6. شمارهٔ ۲۲۱دهری که از او کام روا نیست چه حاصل
  7. شمارهٔ ۲۲۲عالم همه باطل غم عالم همه باطل
  8. شمارهٔ ۲۲۳برنمی‌آید به کار کس ثبات بی‌محل
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.