پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

روز و شب در بزم دوران بی‌قرارم همچو دف

بس‌که سیلی‌خوار دست روزگارم همچو دف

چون که می‌سازد به گرم و سرد طبعم روزگار

زآب و آتش می‌رسد گاهی مدارم همچو دف

کی از این بی‌خانمانی منت از دونان کشم

من که از پهلوی خود باشد حصارم همچو دف

زینتی جز پوست بر بالای من زیبنده نیست

با غم دیبای اطلس نیست کارم همچو دف

گشته‌ام پنهان به زیر خرقه عریان تنی

کی دگر از دهر چشم فتنه دارم همچو دف

در بساط نغمه‌سنجان حلقه‌ها دارم به گوش

پای تا سر در محبت داغ‌دارم همچو دف

تا زچشم بد به هنگام حجاب ایمن بود

پیش روی یار دائم بی‌قرارم همچو دف

تا صدای یار نگذارد ز مجلس پا برون

بهر حفظ ناله‌اش پرگاروارم همچو دف

می‌برندم گرچه قصاب این زمان بر روی دست

پیش جانان غیر افغان نیست کارم همچو دف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳مقصد عاشق همین یار است دنیا بر طرف
  2. شمارهٔ ۲۱۴گر نخواهی سازدت در بزم بی‌مقدار حرف
  3. شمارهٔ ۲۱۵غم از آیینه خاطر زدودم تا شدم عاشق
  4. شمارهٔ ۲۱۶گشت آن روزی که پیدا در سرم سودای عشق
  5. شمارهٔ ۲۱۷می‌روم تا کوی جانان آخر از تأثیر عشق
  6. شمارهٔ ۲۱۸کم خور ای روشن‌ضمیر از سفره دو نان نمک
  7. شمارهٔ ۲۱۹ای در نظرم نشو و نمای تو مبارک
  8. شمارهٔ ۲۲۰پس از وفاتم اگر بگذری تو بر سر خاک
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.