پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

تنها نه دل لاله کباب است در این باغ

مرغ سحری در تاب و تاب است دراین باغ

هر برگ گلی دست حنابسته ساقی است

هر گل قدحی پر ز شراب است در این باغ

هر جنبش اشجار چمن موجه دریا است

هر غنچه سربسته حباب است در این باغ

هر سرو خدنگی است که رو کرده به افلاک

هر ریشه او بال عقاب است در این باغ

هر برگ گل و سبزه که بر خاک فتاده است

از باد صبا مست و خراب است در این باغ

مستانه گل و لاله و شمشاد به رقص‌اند

اطراف چمن عالم آب است در این باغ

بر روی عروسان گل و لاله ز شبنم

هر قطره که بینی تو گلاب است در این باغ

قصاب در این غلغله هشیار کسی نیست

خندیدن تو کفر و غذاب است در این باغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱روز و شب در بزم دوران بی‌قرارم همچو دف
  2. شمارهٔ ۲۱۲دیده تا چند به دیوار تو یا شاه نجف
  3. شمارهٔ ۲۱۳مقصد عاشق همین یار است دنیا بر طرف
  4. شمارهٔ ۲۱۴گر نخواهی سازدت در بزم بی‌مقدار حرف
  5. شمارهٔ ۲۱۵غم از آیینه خاطر زدودم تا شدم عاشق
  6. شمارهٔ ۲۱۶گشت آن روزی که پیدا در سرم سودای عشق
  7. شمارهٔ ۲۱۷می‌روم تا کوی جانان آخر از تأثیر عشق
  8. شمارهٔ ۲۱۸کم خور ای روشن‌ضمیر از سفره دو نان نمک
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.