پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

بسوز بر تن خاکی ز داغ یار چراغ

به دست خویش ببر بر سر مزار چراغ

مده ز کف دل روشن به پشت‌گرمی مهر

برای تیرگی شب نگاهدار چراغ

به خلق و چرب‌زبانی سخن دریغ مکن

که ماند از تو به یک‌سو به یادگار چراغ

دلیل تیره‌دلان شو که دستگیری غیر

چنان بود که گذاری به رهگذار چراغ

فزون ز قسمت خود از جهان مخواه ز کس

مدار بیهده در پیش چشم تار چراغ

ز تیرگی نتواند به پیش پا دیدن

اگر دهند به دست گدا هزار چراغ

حذر ز آه پریشان‌دلان نما قصاب

منه به رهگذر بار زینهار چراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰رویت از آیینه ای دلدار می‌گیرم سراغ
  2. شمارهٔ ۲۱۱روز و شب در بزم دوران بی‌قرارم همچو دف
  3. شمارهٔ ۲۱۲دیده تا چند به دیوار تو یا شاه نجف
  4. شمارهٔ ۲۱۳مقصد عاشق همین یار است دنیا بر طرف
  5. شمارهٔ ۲۱۴گر نخواهی سازدت در بزم بی‌مقدار حرف
  6. شمارهٔ ۲۱۵غم از آیینه خاطر زدودم تا شدم عاشق
  7. شمارهٔ ۲۱۶گشت آن روزی که پیدا در سرم سودای عشق
  8. شمارهٔ ۲۱۷می‌روم تا کوی جانان آخر از تأثیر عشق
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.