پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

ز دیدن تو شود دیده را حیا مانع

همیشه هست کسی در میان ما مانع

میان ما و تو قطع امید ممکن نیست

تو را جفا و مرا می‌شود وفا مانع

از آن سبب نرسد تیر آه ما به هدف

که هست در حد ره سد مدّعا مانع

در این محیط ندیدیم روی ساحل را

چرا که کشتی مارا است ناخدا مانع

اگر رسم به وصالش مرا شود قصاب

به گاه دیدن او سایه از قفا مانع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹تنها نه دل لاله کباب است در این باغ
  2. شمارهٔ ۲۱۰رویت از آیینه ای دلدار می‌گیرم سراغ
  3. شمارهٔ ۲۱۱روز و شب در بزم دوران بی‌قرارم همچو دف
  4. شمارهٔ ۲۱۲دیده تا چند به دیوار تو یا شاه نجف
  5. شمارهٔ ۲۱۳مقصد عاشق همین یار است دنیا بر طرف
  6. شمارهٔ ۲۱۴گر نخواهی سازدت در بزم بی‌مقدار حرف
  7. شمارهٔ ۲۱۵غم از آیینه خاطر زدودم تا شدم عاشق
  8. شمارهٔ ۲۱۶گشت آن روزی که پیدا در سرم سودای عشق
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.