پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

لب آن شوخ طالب علم خندان است در واقع

چو باز این غنچه شد حالم گلستان است در واقع

سخن با آنکه او با من به لفظ خویش می‌گوید

نمی‌دانم چرا عالم پریشان است در واقع

به سر دستار می‌پیچد و من با خویش می‌گفتم

که بر گرد سرش گردیدن آسان است در واقع

میان او که در دست تصور در نمی‌آید

چرا در دست تصویر قلمدان است در واقع

اگر صد جان ستاند در عوض بوسی دهد زان لب

بده بستان عزیز من که ارزان است در واقع

نمک‌پاش است لعلش در تبسم بر جراحت‌ها

چه شورش‌ها در این کنج نمک‌دان است در واقع

اگر نه روی او قصاب را نور نظر باشد

چرا چون چشم قربان‌گشته حیران است در واقع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸بسوز بر تن خاکی ز داغ یار چراغ
  2. شمارهٔ ۲۰۹تنها نه دل لاله کباب است در این باغ
  3. شمارهٔ ۲۱۰رویت از آیینه ای دلدار می‌گیرم سراغ
  4. شمارهٔ ۲۱۱روز و شب در بزم دوران بی‌قرارم همچو دف
  5. شمارهٔ ۲۱۲دیده تا چند به دیوار تو یا شاه نجف
  6. شمارهٔ ۲۱۳مقصد عاشق همین یار است دنیا بر طرف
  7. شمارهٔ ۲۱۴گر نخواهی سازدت در بزم بی‌مقدار حرف
  8. شمارهٔ ۲۱۵غم از آیینه خاطر زدودم تا شدم عاشق
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.