پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

ای ز رخسار تو شب سوختن آموخته شمع

به تماشای تو چون شعله برافروخته شمع

زده بر گوشه دستار چو گل شب همه شب

جلوه‌ای کز قد رعنای تو آموخته شمع

بهر عکس تو ز هم‌چشمی آیینه به بزم

به قد خویشتن از موم قبا دوخته شمع

خویشتن را زده بر آتش و افتاده ز پا

پیش روی تو چو پروانه پرسوخته شمع

جان چه باشد که در این بزم نثارت نکند

هستی خود به تمنای تو افروخته شمع

چون به شاگردیم اقرار نیارد قصاب؟

که در این بزم ز من سوختن آموخته شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵ای قدّ تو چون معنی برجسته مصرع
  2. شمارهٔ ۲۰۶لب آن شوخ طالب علم خندان است در واقع
  3. شمارهٔ ۲۰۷ز دیدن تو شود دیده را حیا مانع
  4. شمارهٔ ۲۰۸بسوز بر تن خاکی ز داغ یار چراغ
  5. شمارهٔ ۲۰۹تنها نه دل لاله کباب است در این باغ
  6. شمارهٔ ۲۱۰رویت از آیینه ای دلدار می‌گیرم سراغ
  7. شمارهٔ ۲۱۱روز و شب در بزم دوران بی‌قرارم همچو دف
  8. شمارهٔ ۲۱۲دیده تا چند به دیوار تو یا شاه نجف
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.