پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

من که در بزم تو دارم راه پایی همچو شمع

می‌کنم پیدا برای خویش جایی همچو شمع

نیست قدری شمع را چون آفتاب آید برون

پیش رخسار تو کی دارم بهایی همچو شمع

هر کجا سوزان نشینم در صفات حسن تو

با زبانی آتشین گویم ثنایی همچو شمع

می‌گذارم ز آتشی بر خویش و می‌لرزم به هم

تا چو ماهی می‌کنم در خود شنایی همچو شمع

از گریبان گر سری چون شعله بیرون می‌کنم

چاک می‌سازم به سر گاهی قبایی همچو شمع

نیست دوشم زیر بار منت هر ناکسی

من که از پهلوی خود دارم ردایی همچو شمع

می‌شوم سوزان و می‌گریم به حال خویشتن

می‌کنم در سوختن گاهی حیایی همچو شمع

چون توانم سوختن قصاب امشب تا به صبح

من که در بزم بقا دارم فنایی همچو شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴هم در زمین و هم به سما می‌کنم سماع
  2. شمارهٔ ۲۰۵ای قدّ تو چون معنی برجسته مصرع
  3. شمارهٔ ۲۰۶لب آن شوخ طالب علم خندان است در واقع
  4. شمارهٔ ۲۰۷ز دیدن تو شود دیده را حیا مانع
  5. شمارهٔ ۲۰۸بسوز بر تن خاکی ز داغ یار چراغ
  6. شمارهٔ ۲۰۹تنها نه دل لاله کباب است در این باغ
  7. شمارهٔ ۲۱۰رویت از آیینه ای دلدار می‌گیرم سراغ
  8. شمارهٔ ۲۱۱روز و شب در بزم دوران بی‌قرارم همچو دف
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.