پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۸

تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا

متصور نشود حالت جمعیت ما

موکشان برد مرا عشق ز مسجد بکنشت

الله الله،چه تفاوت، زکجا تا بکجا؟

هرچه در وصف توگفتند، زمه تا ماهی

سخنی بود بنسبت ز سمک تا بسما

راست ناید بقلم، گرد و جهان شرح دهند

تا قیامت صفت عشق من و حسن ترا

شاهد جان منی، پیش جمالت چون شمع

دارم امشب هوس سوختن از سر تا پا

دوش گفتی که: در آیینه رخساره من

بخدا می نگری؟ گفتم: آری بخدا

دل قاسم ز سر جان گرامی برخاست

به وفاداری حسن تو، زهی حسن وفا!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰چند پرسی ز کجایی و کجایی و کجا؟
  2. شمارهٔ ۱۱خدا را، ای مذکر، رحم فرما
  3. شمارهٔ ۱۲خوش خاطرم که یار مرا گفت: مرحبا
  4. شمارهٔ ۱۳زهی شوق و زهی شوق، زهی عشق و تمنا!
  5. شمارهٔ ۱۴شراب آتشین آمد ز دست ساقی جان‌ها
  6. شمارهٔ ۱۵طلوع پرتو حسنست در جهان، اما
  7. شمارهٔ ۱۶عقل از عقیله خیزد، عشق از جنون و سودا
  8. شمارهٔ ۱۷«کل من رام تف بوجه سما»
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.