پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۷

بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا

فریاد عشق زد که: منم عاشق خدا

زار و نزار و شیوه تجرید همرهست

در حال من نگر ز سر لطف، ربنا

مجروح و خسته ایم، بما مرهمی فرست

چون مرهمی رسید صفا در پی صفا

آواره بود دل ز غم عشق در جهان

چون روی تو بدید«لقد سرمن رآ»

یاد تو روح ماست جمالت فتوح ماست

ما با تو بوده ایم درین دیر سالها

واقف شوی و غیب نماند بهیچ حال

گر تو علی وقتی از سر«لافتا»

ای مدعی، ز حالت قاسم سخن مپرس

غرقیم در وصال و فناییم در فنا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹جگر پردرد و دل پرخون و جان سرمست و ناپروا
  2. شمارهٔ ۱۰چند پرسی ز کجایی و کجایی و کجا؟
  3. شمارهٔ ۱۱خدا را، ای مذکر، رحم فرما
  4. شمارهٔ ۱۲خوش خاطرم که یار مرا گفت: مرحبا
  5. شمارهٔ ۱۳زهی شوق و زهی شوق، زهی عشق و تمنا!
  6. شمارهٔ ۱۴شراب آتشین آمد ز دست ساقی جان‌ها
  7. شمارهٔ ۱۵طلوع پرتو حسنست در جهان، اما
  8. شمارهٔ ۱۶عقل از عقیله خیزد، عشق از جنون و سودا
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.