پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳

ای صبح سعادت ز جبین تو هویدا

این حسن چه حسنست؟ تقدس و تعالا

من بنده آن باده نابم که دمادم

در هر نفسی تازه کند جودت ما را

از عربده ما در میخانه نیستی

جان بنده حسن تو، زهی حسن مدارا

از کعبه و بتخانه مگوئید بعاشق

از جنت و فردوس مگو مست لقا را

امروز اگر فرد شوی مرد خدایی

فردا مطلب نسیه،مجو عاشق فردا

دانند رفیقان که ره دور و درازست

از کوچه مقصود ببازار تمنا

در کوی تو پستیم،زهی منصب عالی!

با روی تو مستیم، زهی مقصد اقصا!

چون نسبت ما با تو درستست نگوئیم

دیگر سخن از مرتبه آدم و حوا

ای هادی جان و دل و دین رحمت عامت

بر قاسم بیچاره تو از لطف ببخشا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵برافشان زلف مشکین را، که خوش حالیم ازین سودا
  2. شمارهٔ ۶بس بمساجد شدیم بهر تولا
  3. شمارهٔ ۷بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا
  4. شمارهٔ ۸تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا
  5. شمارهٔ ۹جگر پردرد و دل پرخون و جان سرمست و ناپروا
  6. شمارهٔ ۱۰چند پرسی ز کجایی و کجایی و کجا؟
  7. شمارهٔ ۱۱خدا را، ای مذکر، رحم فرما
  8. شمارهٔ ۱۲خوش خاطرم که یار مرا گفت: مرحبا
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.