پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۷ - مولانا حافظ فرماید

روشنی طلعت تو ماه ندارد

پیش تو گل رونق گیاه ندارد

در جواب او

زینت چتر قطیفه ماه ندارد

افسر خور شوکت کلاه ندارد

نی من تنها شدم ز شده پریشان

کیست بدل داغ این سیاه ندارد

از مله ایصوف رو متاب که سلطان

ملک نگیرد اگر سپاه ندارد

گوشه که حجله است منزل انسم

خوشتر ازین گوشه پادشاه ندارد

گل که بود تا بود بحسن چو اطلس

پایه گل در چمن گیاه ندارد

دامن پاکت زکرد راه نگهدار

آینه دانی که تاب آه ندارد

فرد چو یکتائیست گفته قاری

دعوی او حاجت گواه ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹ - شیخ سعدی فرمایدآنکه بر نسترن از غالیه خالی دارد
  2. شمارهٔ ۷۰ - سلمان ساوجی فرمایداسیر بند گیسویت کجا در بند جان باشد
  3. شمارهٔ ۷۱ - شیخ سعدی فرمایدکه برگذشت که بوی عبیر می‌آید
  4. شمارهٔ ۷۲ - خواجه عماد فقیه فرمایدتا دل سخن پذیر و سخن دلپذیر شد
  5. شمارهٔ ۷۳ - خواجه حافظ فرمایددیدم بخواب خوش که بدستم پیاله بود
  6. شمارهٔ ۷۴ - مولانا کمال الدین کاتبی فرمایدهر که وصلت طلبد ترک سرش باید کرد
  7. شمارهٔ ۷۵ - سید نعمت الله فرمایدمرا حالی‌ست با جانان که جان در بر نمی‌گنجد
  8. شمارهٔ ۷۶ - امیر حسین دهلوی فرمایدچه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماند
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.