پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲ - خواجه حافظ فرماید

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

به قصد جان من زار ناتوان انداخت

در جواب او

مرا اگر چه ببسترلت کتان انداخت

ز روی صوف نظر بر نمیتوان انداخت

زخرمی که در آمد بسایه فرجی

قباکله نه عجب گربر آسمان انداخت

بزیر تیغ چو سنجابرا بدید اطلس

نمود یاری و خود را بروی آن انداخت

نبود شرب مجرح که بود زیر افکن

زمانه طرح نهالی نه این زمان انداخت

بحلقه زکمر بود در میان رمزی

قبا حدیث فسن چست در میان انداخت

ببر گرفته ام این جامه کهن چه کنم

نصیبه ازل از خود نمیتوان انداخت

چه غلغلست که قاری بچرخ ابریشم

بمدح تافته و شرب در جهان انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴ - خواجه حافظ فرمایدبلبلی برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت
  2. شمارهٔ ۱۵ - خواجه حافظ فرمایدای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
  3. شمارهٔ ۱۶ - سید نعمت الله فرمایددل ندارد هر که او را درد نیست
  4. شمارهٔ ۱۷ - وله فی هذا الوزن قدس الله روحهخوشتر از حمام و رخت پاک نیست
  5. شمارهٔ ۱۸ - امیر خسرو فرمایدیارب که آن درخت گل از گلستان کیست
  6. شمارهٔ ۱۹ - شیخ سعدی فرمایدمشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هست
  7. شمارهٔ ۲۰ - مولانا جلال الدین رومیاز بامداد روی تو دیدن حیات ماست
  8. شمارهٔ ۲۱ - شیخ سعدی فرمایدروز وصلم قرار دیدن نیست
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.