پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱ - خواجه محمد فیروز آبادی فرماید

از منش بی‌موجبی یار ار غباری بر دلست

حاش الله گر مرا زان گرد باری بردلست

در جواب او

رخت را از گرد اگر اندک غباری بر دلست

تا نیفشانم، مرا زآن گرد باری بر دلست

با گلیم جهرمی میگفت نطع بردعی

کز حصیر و بوریایم خارِ خاری بر دلست

آتشین والای گلگون را ز ته بگشوده‌اند

یار شاهدباز را از وی شراری بر دلست

صوف و اطلس می‌نهند از عشق هم داغ اتو

آفرین او را که داغ مهر یاری بر دلست

کرده در سوراخ دایم مار دامک را دراز

بوالعجب کاری که او را بار ماری بر دلست

گرچه گشتم بیقرار از پیشواز نرمدست

شادمانم کین غمم از غمگساری بر دلست

راه کاری را ز روی شانه کاری ساز پاک

پوستین را گر ز خاک ره غباری بر دلست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳ - نیر کرمانی فرمایدسرو بالای تو سر تا پا خوش است
  2. شمارهٔ ۱۴ - خواجه حافظ فرمایدبلبلی برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت
  3. شمارهٔ ۱۵ - خواجه حافظ فرمایدای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
  4. شمارهٔ ۱۶ - سید نعمت الله فرمایددل ندارد هر که او را درد نیست
  5. شمارهٔ ۱۷ - وله فی هذا الوزن قدس الله روحهخوشتر از حمام و رخت پاک نیست
  6. شمارهٔ ۱۸ - امیر خسرو فرمایدیارب که آن درخت گل از گلستان کیست
  7. شمارهٔ ۱۹ - شیخ سعدی فرمایدمشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هست
  8. شمارهٔ ۲۰ - مولانا جلال الدین رومیاز بامداد روی تو دیدن حیات ماست
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.