پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰ - شیخ سعدی فرماید

کس ندانم که درین شهر گرفتار تو نیست

هیچ بازار چنین گرم چو بازار تو نیست

در جواب او

کیست ای مویند درزی که هوا دار تو نیست

هیچ بازار چنین گرم چه بازار تونیست

یلمه صوف مشو بسته بند والا

زانکه والاست شعار زن و این کار تو نیست

ای فلک هست کفایت قدک رنگینم

احتیاجیم بدین اطلس زرکارتونیست

ای سلق اهل درم از تو ندارند گزیر

مگرش هیچ نباشد که خریدار تو نیست

جامه با صندلی و گت بگذار ای صندوق

سر خود گیر که این بقچه کشی کار تو نیست

گشته ام گردگلستان و ریاض کمخا

الحق ای جامه لاوسمه چو گلزار تو نیست

صفت کلفتنت کرد سرآمد قاری

شیوه نیست که در پیچش دستار تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲ - خواجه حافظ فرمایدخمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
  2. شمارهٔ ۱۳ - نیر کرمانی فرمایدسرو بالای تو سر تا پا خوش است
  3. شمارهٔ ۱۴ - خواجه حافظ فرمایدبلبلی برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت
  4. شمارهٔ ۱۵ - خواجه حافظ فرمایدای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
  5. شمارهٔ ۱۶ - سید نعمت الله فرمایددل ندارد هر که او را درد نیست
  6. شمارهٔ ۱۷ - وله فی هذا الوزن قدس الله روحهخوشتر از حمام و رخت پاک نیست
  7. شمارهٔ ۱۸ - امیر خسرو فرمایدیارب که آن درخت گل از گلستان کیست
  8. شمارهٔ ۱۹ - شیخ سعدی فرمایدمشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هست
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.