پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

دل که پنهان است شوق لعل محبوبان درو

غنچه بشگفته است اوراق گل پنهان درو

با خیال لعل جان بخش سواد دیده ام

هست آن ظلمت که باشد چشمه حیوان درو

شد بسودای سر زلف تو جسمم رشته ای

صد گره افتاد از تاب غم دوران درو

بحر محنت راست گردابی پر از خاشاک و خس

وادی عشقت که عشاقند سرگردان درو

ناوکت بگذشت از جسمم چه جای راحت است

با چنین جسمی که آرامی ندارد جان درو

در غم درج دهانت چون نباشم تنگ دل

حقه گم کرده‌ام صد درد را درمان درو

نیست راحت بی‌غم جانان فضولی را دمی

دم به دم آن به که افزاید غم جانان درو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴اگر بگذشت مجنون من بماندم یادگار او
  2. شمارهٔ ۳۶۵شد درون سینه دل دیوانه از سودای او
  3. شمارهٔ ۳۶۶ز فلک می گذرد آه و فغانم بی تو
  4. شمارهٔ ۳۶۷ز درد دل سختی از زبان من بشنو
  5. شمارهٔ ۳۶۸ای مست غافل از من و خونین جگر مشو
  6. شمارهٔ ۳۶۹از آن دو پاره بانگشت معجزت شد ماه
  7. شمارهٔ ۳۷۰دی شنیدم جانب گلشن گذار افکنده ای
  8. شمارهٔ ۳۷۱شد دلم صد پاره و چون لاله بر هر پاره‌ای
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.