پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

شد دلم صد پاره و چون لاله بر هر پاره‌ای

سوختم داغی ز عشق آتشین‌رخساره‌ای

شد دلم خون تا شود فارغ ز سودای بتان

وه که دارد باز هرسو قصد او خونخواره‌ای

بهر درمان درد سر دادن طبیبان را چه سود

چون مریض عشق جز مردن ندارد چاره‌ای

گر ز بی‌دردی بود غافل ز من آن هم خوش است

تا به کام دل کنم در روی او نظاره‌ای

بهر آزارم رقیب آن تندخو را تیز کرد

آهنی افروخت آتش بهر من از خاره‌ای

حیرت حال من انجم را ز گشتن باز داشت

تا نماند غیر اشکم کوکب سیاره‌ای

نی فضولی راست سر منزل سر کویت همین

سر بدان جا می‌نهد هر جا که هست آواره‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳سرم خاکیست بعد از رفتنت در رهگذر مانده
  2. شمارهٔ ۳۷۴با منی اما چه حاصل سوی من مایل نه‌ای
  3. شمارهٔ ۳۷۵ما را هلاک غمزه خونریز کرده ای
  4. شمارهٔ ۳۷۶قد برافراخته آفت جانی شده ای
  5. شمارهٔ ۳۷۷به دردم یارب آن بی‌درد درمان می‌کند یا نه
  6. شمارهٔ ۳۷۸من چه کردم که مرا از نظر انداخته
  7. شمارهٔ ۳۷۹غیر از درت پناه نداریم یا نبی
  8. شمارهٔ ۳۸۰ای که تا یار منی در پی آزار منی
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.