پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

سرم خاکیست بعد از رفتنت در رهگذر مانده

نه چشمانند بر خاک از قدمهایت اثر مانده

من از دل داشتم چشم از جگر ادرار خون خوردن

چه باشد حال ما این دم که نی دل نه جگر مانده

سخن با من نمی گویی ز خاموشیت حیرانم

تویی این با خیالی از توام پیش نظر مانده

چو گشتم از همه تدبیرها در دفع غم عاجز

اجل بگرفت دامانم که تدبیر دگر مانده

نه من تنها شدم در عشق آن زیبا پسر محزون

درین بیت الحزن یعقوب هم دور از پسر مانده

سوی من راه پرسیده بلا چون راه گم کرده

زده غم دست در دامان من هر جا که درمانده

فضولی نیستم قانع بیک دیدن ازو اما

چه سازم چاره از عمری که دارم زین قدر مانده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵ما را هلاک غمزه خونریز کرده ای
  2. شمارهٔ ۳۷۶قد برافراخته آفت جانی شده ای
  3. شمارهٔ ۳۷۷به دردم یارب آن بی‌درد درمان می‌کند یا نه
  4. شمارهٔ ۳۷۸من چه کردم که مرا از نظر انداخته
  5. شمارهٔ ۳۷۹غیر از درت پناه نداریم یا نبی
  6. شمارهٔ ۳۸۰ای که تا یار منی در پی آزار منی
  7. شمارهٔ ۳۸۱نه چندانم ضعیف از دوری خورشید رخساری
  8. شمارهٔ ۳۸۲بهست گور و کفن از قبا و پیرهنی
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.