پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

نمی خواهم که گوید هیچ کس احوال من با او

که می میرم ز غیرت گر کسی گوید سخن با او

ز بیم آن که دردم را به لطفی کم نگرداند

نمی خواهم کنم اظهار درد خویشتن با او

ز جان مستغنیم با ذوق داغت زآن که می دانم

که گر بیرون رود جان زنده می ماند بدن با او

از آن رو با تنم میلیست جانم را که می داند

ز پیکان تو دارد بهره تا هست تن با او

چنان با آتش دل بی تو جانم الفتی دارد

که می آرد برون هر دم سر از یک پیرهن با او

چراغی در فلک افروختم از برق آه خود

که هر شب هست روشن قدسیان را انجمن با او

زنم هر روز چتری در چمن از دود دل تا شب

ز غیرت تا نباشد سایه در سیر چمن با او

فضولی از وصال دوست منعم می کند زاهد

غمی دارم که ممکن نیست یک دم زیستن با او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵شد درون سینه دل دیوانه از سودای او
  2. شمارهٔ ۳۶۶ز فلک می گذرد آه و فغانم بی تو
  3. شمارهٔ ۳۶۷ز درد دل سختی از زبان من بشنو
  4. شمارهٔ ۳۶۸ای مست غافل از من و خونین جگر مشو
  5. شمارهٔ ۳۶۹از آن دو پاره بانگشت معجزت شد ماه
  6. شمارهٔ ۳۷۰دی شنیدم جانب گلشن گذار افکنده ای
  7. شمارهٔ ۳۷۱شد دلم صد پاره و چون لاله بر هر پاره‌ای
  8. شمارهٔ ۳۷۲شانه ای گل بخم طره طرار منه
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.