پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

بدلبری سر و کاری درین دیار ندارم

درین دیار چه مانم چو هیچ کار ندارم

مرا نمی شمرد آن مه از سکان در خود

برون روم چو درین شهر اعتبار ندارم

مصیبت است بغربت غم هجوم رقیبان

خوش است این که درین ملک هیچ یار ندارم

کمند شوق مرا می کشد بمأمن اصلی

درین نشیمن حیرت ازان قرار ندارم

ندیم روضه انسم چو بلبلان هوایی

هوای دیدن این باغ و این بهار ندارم

ربوده است ز دست من اختیار نگاری

چه گونه یار دگر گیرم اختیار ندارم

ز فیض فقر فضولی همین سعادت من بس

که اختلاط با بنای روزگار ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵یار بی جرم بشمشیر ستم می کشدم
  2. شمارهٔ ۲۹۶تا بوده ایم بی غم یازی نبوده ایم
  3. شمارهٔ ۲۹۷من بسربازی ز شمع مجلست کم نیستم
  4. شمارهٔ ۲۹۸سرو نازم نشد آگه ز نیازم چه کنم
  5. شمارهٔ ۲۹۹ما فراغ از غم بیش و کم عالم داریم
  6. شمارهٔ ۳۰۰می روم زین شهر و در دل مهر ماهی می برم
  7. شمارهٔ ۳۰۱می‌روم در سینه صد درد نهانی می‌برم
  8. شمارهٔ ۳۰۲از آن رو با تو من آیینه را همتا نمی‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.