پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

داغ عشق صنم لاله عذاری دارم

دل سودا زده جان فگاری دارم

بر دل ای خون جگر نم مرسان بهر خدا

که بدان لوح صفا نقش نگاری دارم

کارم اینست که در راه غمش سربازم

با بلای عجبی خوش سر کاری دارم

ز دلم برد غم سرو قدش صبر و قرار

روزگاریست نه صبری نه قراری دارم

من باو مایل و او مست می استغنا

او ز من فارغ و من شاد که یاری دارم

همچو بلبل شده ام واله گل رخساری

عجبی نیست اگر ناله زاری دارم

دورم از خاک در دوست فضولی چه عجب

که بر آیینه دل باز غباری دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲هرگز غم خرابی عالم نمی خوریم
  2. شمارهٔ ۲۹۳بدلبری سر و کاری درین دیار ندارم
  3. شمارهٔ ۲۹۴نمی‌خواهم به او درد دل صد پاره بنویسم
  4. شمارهٔ ۲۹۵یار بی جرم بشمشیر ستم می کشدم
  5. شمارهٔ ۲۹۶تا بوده ایم بی غم یازی نبوده ایم
  6. شمارهٔ ۲۹۷من بسربازی ز شمع مجلست کم نیستم
  7. شمارهٔ ۲۹۸سرو نازم نشد آگه ز نیازم چه کنم
  8. شمارهٔ ۲۹۹ما فراغ از غم بیش و کم عالم داریم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.