پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

آتشم من گلخنی باید که باشد منزلم

نیستم گلبن که از گلزار بگشاید دلم

گر نگفتم حال خود پیش تو معذورم بدار

هستی شوق تو کرد از هستی خود غافلم

آب شمشیر ترا فیض زلال زندگیست

سخت دشوارست مردن گر تو باشی قاتلم

دل فدایت کرد جان شادم که هم صرف تو شد

هر چه حاصل کرده بود از تو دل بی حاصلم

جوهر تیغ تو می خواهم رهاند از غمم

از چنین بحری مگو موج افکند بر ساحلم

گشت مشکل کار من لطفی بکن تیغی بکش

پیش تو سهلست آسان ساز کار مشکلم

نیست مقبولم فضولی دلبران بی شعور

مایلِ آنم ، که می داند به سویَش مایلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹دایم تویی مقابل آیینه دلم
  2. شمارهٔ ۲۹۰داغ عشق صنم لاله عذاری دارم
  3. شمارهٔ ۲۹۱دمی مانند گردی گر جدا از خاک در گردم
  4. شمارهٔ ۲۹۲هرگز غم خرابی عالم نمی خوریم
  5. شمارهٔ ۲۹۳بدلبری سر و کاری درین دیار ندارم
  6. شمارهٔ ۲۹۴نمی‌خواهم به او درد دل صد پاره بنویسم
  7. شمارهٔ ۲۹۵یار بی جرم بشمشیر ستم می کشدم
  8. شمارهٔ ۲۹۶تا بوده ایم بی غم یازی نبوده ایم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.