پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

دمی بی‌سوز عشقت جان خود بر تن نمی‌خواهم

چو شمع از سوز دارم زندگی مردن نمی‌خواهم

اگر یار منی از غیر دامن کش که چون یوسف

گلی کز غیر دارد چاک در دامن نمی‌خواهم

نیم یعقوب کز اغیار پرسم یوسف خود را

ز غیرت بلکه بویش هم ز پیراهن نمی‌خواهم

چو یابد عکس او ز آیینه دل می‌برم رشکی

از آنست این که این آیینه را روشن نمی‌خواهم

دلم بردی گرت لطفیست با من زنده مگذارش

چو می‌دانی که در وصل تو او را من نمی‌خواهم

چرا باید که سوزم ز آتش دل خانه هر شب

مقامی بعد ازین جز گوشه گلخن نمی‌خواهم

حریفان تا مزارم را نهند از درد گل بر گل

چو میرم جز در پیر مغان مدفن نمی‌خواهم

بلا از هر طرف رو بر من آرد هرکجا باشم

ز بیم این بلا در کوی او مسکن نمی‌خواهم

نمی‌خواهم کسی با دلبر من دوستی ورزد

فضولی هیچ کس را من به خود دشمن نمی‌خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵ما نظر جز بر تبان سیمبر کم کرده‌ایم
  2. شمارهٔ ۲۸۶دوستان گوهر مقصود بدست آوردم
  3. شمارهٔ ۲۸۷آتشم من گلخنی باید که باشد منزلم
  4. شمارهٔ ۲۸۸ز آهم سوخت بی‌مهرِ رُخَت مَهْ، دوش کوکب هم
  5. شمارهٔ ۲۸۹دایم تویی مقابل آیینه دلم
  6. شمارهٔ ۲۹۰داغ عشق صنم لاله عذاری دارم
  7. شمارهٔ ۲۹۱دمی مانند گردی گر جدا از خاک در گردم
  8. شمارهٔ ۲۹۲هرگز غم خرابی عالم نمی خوریم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.