پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۸

دل می‏رود ز دستم صاحب زمان خدا را

بیرون خرام از غیب، طاقت نماند ما را

ای کشتی ولایت، از غرق ده نجاتم

باشد که باز بینم، دیدار آشنا را

ای صاحب هدایت، شکرانه ولایت

از خوان وصل بنواز، مهجور بینوا را

مست شراب شوقت، این نغمه می‏سراید:

هات الصبوح حیوا، یا ایها السکارا

ده روزه مهر گردون، افسانه است و افسون

یک لحظه خدمت تو، بهتر ز ملک دارا

آنکو شناخت قدرت، هرگز نگشت محتاج

این کیمیای مهرت، سلطان کند گدا را

آئینه سکندر، کی چون دل تو باشد

با آفتاب تابان، نسبت کجا سها را

در کوی حضرت تو، فیض ار گذر ندارد

در بارگاه شاهان، ره نیست هر گدا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰مژده وصل آن رفیع جناب
  2. شمارهٔ ۱۱ای شاهد قدسی بگشا بند نقابت
  3. شمارهٔ ۱۲در دل ز حق تعالی، شکریست بی‏نهایت
  4. شمارهٔ ۱۳منم که مهر نبی و ولی پناه من است
  5. شمارهٔ ۱۴برای دوست رفیقی که خالی از خلل است
  6. شمارهٔ ۱۵هان مژده ای بیار صبا از دیار دوست
  7. شمارهٔ ۱۶تو حق‏شناس نئی ای عدو خطا اینجاست
  8. شمارهٔ ۱۷صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.