پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

بیار سوی محبان پیامی از در دوست

وگر چنان که در آن حضرتت نباشد یار

برای دیده بیاور غباری از در دوست

غبار درگه او توتیای دیده کنیم

بدین وسیله ببینیم سوی منظر دوست

بسوختیم ز هجران شراب وصل بیار

که آب دوست نشاند شرار آذر دوست

من گدا و تمنای وصل او هیهات

مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

اگرچه دوست به چیزی نمی‏خرد ما را

به عالمی نفروشیم موئی از سر دوست

چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد

که هست فیض ثناخوان کمینه چاکر دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹به علم آل نبی هر کسی که ره دانست
  2. شمارهٔ ۲۰جز آستان امامم دگر پناهی نیست
  3. شمارهٔ ۲۱ما را امام هست و یارا چه حاجت است
  4. شمارهٔ ۲۲مهر پیغمبر و آلش چه بود تخم بهشت
  5. شمارهٔ ۲۳روضه خلد برین تربت اهل البیت است
  6. شمارهٔ ۲۴هر کسی کو از طریق اهل بیت آگاه نیست
  7. شمارهٔ ۲۵شد دین خراب این همه فسق جهار چیست
  8. شمارهٔ ۲۶حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.