پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

تو حق‏شناس نئی ای عدو خطا اینجاست

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سری به دنیی و عقبی فرو نمی‏آمد

چرا که دوستی اهل بیت در سر ماست

در اندرون من خسته دل خیال امام

خموش کرد مرا و به خویش در غوغاست

دلم ز پرده برون شد کنون امیدی هست

اگر ز ناله و فریاد کار ما بنو است

به هر طرف من سرگشته چند پویم، چند

ره دیار امام زمان کجاست، کجاست

نبود میل جهانم ولیک در نظرم

امید آمدن او چنین خوشش آراست‏

چو شعله زاتش شوقت مدام سوزد فیض

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸برا امام که بنیاد عمر بر باد است
  2. شمارهٔ ۱۹به علم آل نبی هر کسی که ره دانست
  3. شمارهٔ ۲۰جز آستان امامم دگر پناهی نیست
  4. شمارهٔ ۲۱ما را امام هست و یارا چه حاجت است
  5. شمارهٔ ۲۲مهر پیغمبر و آلش چه بود تخم بهشت
  6. شمارهٔ ۲۳روضه خلد برین تربت اهل البیت است
  7. شمارهٔ ۲۴هر کسی کو از طریق اهل بیت آگاه نیست
  8. شمارهٔ ۲۵شد دین خراب این همه فسق جهار چیست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.